با ما تماس بگیرید
شبکه های اجتماعی
براي جستجو، عبارت مورد نظر خود را وارد کنيد
به وب سایت فراصیل خوش آمدید...!!! امروز : دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷

محل تبلیغات شما



کلمات کلیدی
آرایش,آرایش غلیظ,آقای هاشم تفکری,آیه حجاب,از لاک جیغ تا خدا,اسلام و حجاب,اشک ندامت دختران,اعتقاد جوانان,اعتقادات مذهبی,با حجاب شدن خانم فرح روز,برنامه از لاک جیغ تا خدا,برنامه لاک جیغ,پسران متحول شده,تبلیغ بی حجابی,تبلیغ حجاب,تحول انسان,تحول جوانان,تحول خانم ثمین صفالو,تحول خانم زهره فرح روز,تحول سیده ربابه جلال پور,تحول و تغییر خانم,تغییر رفتار انسان,تهاجم فرهنگی,جوانان از خطابرگشته,چادر یا مانتو,چادری شدن دختر بی حجاب,چرابی حجابی,چراحجاب,حجاب اسلامی,حجاب برتر,حجاب حضرت زهرا,حجاب حضرت زینب,حجاب فاطمی,داستان تحول جوانان,دختران با حجاب شده,دختران و زنان بی حجاب,زنان با حجاب شده,شبکه های اجتماعی مذهبی,شبکه های اینترنتی مخرب,شهید و حجاب,غیرت دینی,فساد غرب,قرآن کتاب هدایت,قرآن و حجاب,قسمت جدید لاک جیغ,کارگردان هاشم تفکری بافقی,کربلا و تحول,گرایش به بی حجابی,گرایش به حجاب,لاک ناخن,ماهواره و تبلیغ بی بند و باری,ماهواره و تبلیغ بی حجابی,مردان متحول شده,مشهد و تحول,همه قسمتهای برنامه لاک جیغ,
« فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.»

 

ضمانت باز گشت وجه

ارسال پیام در تلگرام

داستان تحول شمیم – برنامه از لاک جیغ تا خدا

۰

داستان تحول شمیم – برنامه از لاک جیغ تا خدا

lake jigh 1

همه داستان از اونجا شروع میشه که خسته ای …که دیگه میبُری . که دیگه دلت هیچ چی نمیخواد . خیلیامون به این نتیجه رسیدیم بارها تو زندگیمون به این نیجه رسیدیم که دلمون یه چیز تازه میخواد . دلمون یه حرف تازه میخواد خودمونم نمیدونیم چیه ولی دنبالشیم . یه آرامشی که خیلی عمیق باشه …توش  حالت خوب باشه

تا تاریخ ۷ مرداد۸۹ یه سری اتفاقات تو زندگی من افتاد که من بریدم . شاید قبلشم بود ولی متوجه نبودم ولی دیگه اصلاً

هیچ چی برام جالب نبود هیچ چی برام جذاب نبود . تا اینکه رفتم رشت خونه دانشجوئیه دوستم خانم حیدری دقیقاً یادمه اون خیلی زودتر از من متحول شد .متحول نمیدونم واژه ی درستی باشه یا نه خدا رو بیشتر احساس کردن بهتره  . این اتفاقا براش افتاده بود دقیقاً یادمه تو خونه دانشجویی بود اون اون سمت نشسته بود من اینور من بهش گفتم با همه ی خستگی . قیافم دقیقاً یادمه  گفتم اکرم این مسیر چی  میخواد ؟ گفت شمیم هرکس به جایی رسیده انجام واجبات ترک محرمات ..

خب من نمازم بود همیشه روزه ها روزای عزیز میگرفتم ولی سی روز رو هیچ وقت نمی گرفتم . فقط روزای عزیزو میگرفتم . دو صفحه قرآنم بود ولی اونجو پیگیر که بخوام حجاب حفظ کنم اینا نبود . تا اینکه خلاصه از رشت اومدم ماه رمضون شد اون ماه رمضون اولین ماه رمضونی بود که من هر سی روشو روزه گرفتم با موهای بیرون و یه ذره آرایش شب نوزهمو ماه رمضون  بود یه آقایی اومده بود برنامه ی این شبها به اسم مهدی طیب که خیلی مرد دلنشینی بود فقط همینو میتونم راجع بهش بگم خدا هر جا هست بیشتر از اینی که بهش داده بده ایشون دو تا کتاب معرفی کردند به اسم شراب طهور و سر حق تو کتاب شراب طهورشون یه مثال دارند میگند اسلام مثل سیب میمونه من وقتی به شما میگم سیب

 سیب از سه تا حرف س ی ب تشکیل شده شما میگید که باشه یه وقتی هست میگم سیب ویتامین داره اگه این سیبو بخورید

این ویتامینا به بدنتون میرسه میگم . ولی یه وقت هست یه سیب از کیفم در میارم میدم بهتون میگم که بیا این سیبو گاز بزن

این سیبو بچش

اسلام همینه یه وقتی هست میگی اسلام از الف سین و لام و میم تشکیل شده همه میگن باشه یه وقتی هست میگم اسلام خیلی خوبه برای دنیات خوبه برا آخرتت خوبه حالت توش خوبه بعد همه میگن باشه ولی یه وقتی هست اسلامو باید گاز زد یعنی اسلامو باید چشید …………. ادامه دارد 

خب من اکثر دوستام ازقدیم بودن الانم هستند .روند منو قشنگ دیدند چون من یه ساله چادری شدم اونموقع که بی حجاب بودم محجبه شدم بعد چادری شدم

خیلی براشون جالبه که مثلاْ چه اتفاقی افتاده ؟ شمیم که ما میشناختیمش چه جوری بود ولی جور خاصی ام نبودم مثلاْ وقتی به خونوادم میگم میگن اینجوری نگو مردم فکر می کنن تو چی بودی ؟ هیچی نبودم همون چیز عادی قرتی که خودتون میدونید .

 ولی میگن چه اتفاقی اوفتاد که اینجوری شدی ؟…………من همیشه بهشون میگم من رشته ام سخت افزاره من ربات میسازم من وقتی دارم اون رباتو میسازم خب من ساختمش من خلقش کردم من این دکمه رو بزنم دستشو میبره بالا اون دکمه رو بزنم پاشو میبره بالا فلان کدو بهش بدم گردنشو تکون میده بخوام این رباتمو به کسی بفروشم یا بدم کنارش یه کاتالوگ بهش میدم که عزیز دل من تو این دکمه رو بزنی دستشو میاره بالا  این دکمه رو بزنی پاشو میاره بالا ….اگه قبول داری خدا منو خلق کرده \س اون با اون عظمت و ابهتش که میگن تدبیرش همه ی عالمو گرفته نمیاد یه کاتالوگ کنار تو نزاره

شمیم که عقلش میرسه خدا که نعوذ بالله … میگم خدا باون عظمت و ابهتش یه کاتالوگ گذاشته کنار ما اونم قرآنشه چرا من بیام از خودم حرف بزنم بیام از قرآن بگم که حرف خودشه ان الذین آمنو (همانا کسانی که ایمان بیاورن ) و عملوالصالحات (و عمل صالح انجام بدن)و اقاموالصلاه ( و نماز بر برپا دارند )و اتوالزکواه ( و زکات بپردازند )لهم اجرهم عند ربهم (اجرشان نزد پروردگارشان محفوظه )و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون …این یعنی چی ؟ من نمیگم به خدا خدا داره میگه ..میگه تو اگه این کارو بکنی عزیزم من که تو رو خلقت کردم .(نه ترسی بر تو هست و نه اندوهگین می شی )و من اینو تجربه کردم چقدر به این باور داریم من خودمو میگم چقدر به این یقین دارم ؟ و تعز من تشا و تذل من تشا (به هر کس بخواهد عزت می دهد و هر کس را بخواهد خوار می کند . ) آبرو دست خودشه عزت دست خودشه احترام . آرامشم که آیه اش هست الا بذکر الله تطمپن القلوب …. اینکه قرآن نوره من حس کردم  اینکه قرآن آرامشه من حس کردم . اینکه بهت نشون میده من حسش کردم . کجا بود میخوندم نمیدونم سخنرانی گوش میکردم میگفت با قرآن باید همنشین باشی . این فکر کردن به قرآن اینکه این آیه ها واقعاْ خیلی تاثیر داشت . من هرچی که دارم از امام حسین دارم . اگه آرامشی دارم از خدای حسینه اما قربونش برم من خیلی مظلومه یعنی من همیشه میگم مولای مظلوم من ……سال ۸۹ من اولین بار بود که ده شب اول محرم رفتم مسجد یکی از آشناهامون جور شد یعنی خود امام حسین جور کرد . میبرد میاورد مامانینا گیر نمیدادند ..من دقیقاْ یادمه من هدبند میزدم که موهام نیاد جلوی چشمم تا اینجا . چادر اصلاْ بلد نبودم سر کنم چادرو میداختم چادر اینجا بود مقنعه مم تا اینجا میرفتم تو مسجد . کسی هم که تو مسجد داشت میخوند . نوحه نمیخوند روضه نمیخوند فقط داشت از رو مقتل میخوند . … من تو همه ی اون شبا فقط گریه میکردم فکر میکردم . به تاریخی که اتفاق افتاده بود . بهت میگن چرا میخوای بری تو که همه اینا رو خبرداری میرم اسلامو زنده نگه دارم اسلامو برای شمیم نامی هزار و چهارصد سال بعد زنده نگه دارم . که شمیم حالش خوب بشه . من جونم به جون مامانم بسته ست یه خار بره توپا ش جیگرم در میاد من که شمیمم . امام حسین که عین محبته چی میشه که راضی می شه تک تکه عزیزای دلش برن تیکه تیکه بشن برگردن. تو حاضری اینارو تحمل کنی که چی نمازتو به جماعت بخونی که هزار و چهارصد سال بعد شمیم بیاد بشینه تو روضه بشنوه و به اینا فکر کنه . فکر کنه و شاید یه گوشه دلش بلرزه . که تو همین نیستی شمیم . همین خوردن و خوابیدن و شیک پوشیدن و با کلاس بودن نیست …. من خیلی فکر کردم . خیلی فکر کردم . اسلامی که امام حسین رفت تا زنده نگهش داره واجباتش نماز و روزه و حجابه . نمی گم نمیگم خیلیا هستند حجاب هم ندارند . خیلی هم کارشون درسته خیلی هم دلشون صافه . من آرامشه رو میگم  من اون حال خوبه رو دارم میگم . ……من فقط اونجا گریه میکردمو فکر میکردم خیلی فکر کردم تو اون ده شب خیلی فکر کردم . دقیقاْ یادمه می رفتم جلوی آینه  این هد بند رو میکشیدم جلو  دوباره میکشیدم عقب . میکشیدم جلو بعد میکشیدم عقب .  بعد میگفتم نه بهم نمیاد .من درگیر بودم با حجاب ولی برگشتم به خودم گفتم اگه داری می ری مجلس امام حسین اونجوری گریه می کنی اخودت خودتو مسخره نکن امام حسین رفت چیو زنده نگه داره اسلامو زنده نگهداره اسلام واجبش چیه ؟ حجابشه . شمیم تو توی اینکه این مقنعه رو بکشی جلو یا عقب موندی . امام حسین تیکه تیکه دونه دونه جیگر گوشه هاشو داده اونوقت تو مثلاْ این مقنعه جلو باشه یا عقب چقدر فرق می کنه برات … بعد که این ده شب گذشت رفتم جلوی آینه گفتم خودتو مسخره نکن شمیم . امام حسین برای چی رفت خودت داری میگی . ؟ رفت اسلامو زنده نگه داره اسلام چیه ؟ چی جزو واجباشه نماز روزه حجاب .

من در خونمونو باز میکردم . دستمو فشار دادم انگشتمو اینجور کردم قبل این فکر میکردم میگن اسلام فقط فکره همینه گفتم شمیم تو توی ذهنت اراده میکنی این انگشتت بیاد بالا در باز بشه  و این اتفاق می افته . تو اگه به این فکر کنی به خدا می رسی . به اسلام می رسی همین . و عین هزاران نفر که الان فلجند تو می تونستی باشی می تونستی تصادف اتفاق بیافته و تو این اراده رو نداشته باشی

اینکه میگن دستگاه امام حسین دانشگاست بیخودی نیست بچه از بچگی فکر کنه به این چیزا خودش درست میشه نیاز به تربیت نداره خود بچه به این چیزا فکر کنه خودش صالح بار میاد . قربون امام حسین برم همه رو میخواد خودش تربیت کنه ….توی کتاب کاردانی به کارشناسیم دوستم گفت نوشتم هست گفت شمیم برای این مسیر باید قربونی بدی . من نمی فهمیدم الانم نمی فهمم

من اگه قراره یه کتابی بنویسم اسمش باشد لاک جیغ تا خدا این دلیل داره چون من اولین چیزی که به خاطر خدا گذاشتم کنار لاک جیغ بود اما موهام بیرون بود . مانتوهام تنگ بود . نگاه کردم ببینم چیو میتونم به خاطر خدا کنار بزارم . یعنی دقیقاْ حرف حضرت علی بود که بهترین معامله معامله با خداست .گفتم باشه خدا

 

حالا ریا می شه هر چی میشه نمی دونم ولی من تو تاکسی که همیشه می شینم اون موقع ها قشنگ یادمه خودمو دارم مقایسه می کنم با الانم  همیشه مثلاْ ویترینا رو نگاه می کردم ببینم چه چیز شیکی هست و اینا ..الان هر وقت تاکسی مخصوصاْ وقتی جلو میشینم همش دارم آسمونو نگاه می کنم  اینکه چه اتفاقی افتاد نگاه من از زمین کنده شد رفت به آسمون خیلی قشنگ بود واسه من خیلی چیزا داشت پشت سرش


تمام حقوق مادی و معنوی برای وب سایت فراصیل محفوظ است. استفاده از مطالب وب سایت ،فقط در صورت ذکر منبع مجاز می باشد.
© All rights reserved farasil.com 2015-2018.

Amargir.net