با ما تماس بگیرید
شبکه های اجتماعی
براي جستجو، عبارت مورد نظر خود را وارد کنيد
به وب سایت فراصیل خوش آمدید...!!! امروز : پنج شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷

محل تبلیغات شما



کلمات کلیدی
آرایش,آرایش غلیظ,آقای هاشم تفکری,آیه حجاب,از لاک جیغ تا خدا,اسلام و حجاب,اشک ندامت دختران,اعتقاد جوانان,اعتقادات مذهبی,با حجاب شدن خانم فرح روز,برنامه از لاک جیغ تا خدا,برنامه لاک جیغ,پسران متحول شده,تبلیغ بی حجابی,تبلیغ حجاب,تحول انسان,تحول جوانان,تحول خانم ثمین صفالو,تحول خانم زهره فرح روز,تحول سیده ربابه جلال پور,تحول و تغییر خانم,تغییر رفتار انسان,تهاجم فرهنگی,جوانان از خطابرگشته,چادر یا مانتو,چادری شدن دختر بی حجاب,چرابی حجابی,چراحجاب,حجاب اسلامی,حجاب برتر,حجاب حضرت زهرا,حجاب حضرت زینب,حجاب فاطمی,داستان تحول جوانان,دختران با حجاب شده,دختران و زنان بی حجاب,زنان با حجاب شده,شبکه های اجتماعی مذهبی,شبکه های اینترنتی مخرب,شهید و حجاب,غیرت دینی,فساد غرب,قرآن کتاب هدایت,قرآن و حجاب,قسمت جدید لاک جیغ,کارگردان هاشم تفکری بافقی,کربلا و تحول,گرایش به بی حجابی,گرایش به حجاب,لاک ناخن,ماهواره و تبلیغ بی بند و باری,ماهواره و تبلیغ بی حجابی,مردان متحول شده,مشهد و تحول,همه قسمتهای برنامه لاک جیغ,
« فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.»

 

ضمانت باز گشت وجه

ارسال پیام در تلگرام

قصه تحول خانم صفالو- از لاک جیغ تا خدا

۰

قصه تحول خانم صفالو- از لاک جیغ تا خدا

lake jigh 1

………….کلاًفضای هنری یه جوریه که شما وقتی واردش میشید ناخودآگاه تغییرمیکنید بدون اینکه بفهمید من الان یکی ازعکسای قدیمی خودم روکه میبینم باورم نمیشه که این من بودم چه جوری به اینجا رسیدم چی شد که این شد واقعاً باورم نمیشه ولی خیلی ناخودآگاه آدم تغییرمیکنه درفضای هنرشماهرچی حجابت شلتر باشه مشکلدارتر باشه انگار هنری ترهستین بازیتون بهتره بیشترقبولتون دارن…………………..

ثمین صفا لو هستم متولد ۶۹ دانشجوی فوق لیسانس  رشته ی هنرهای اسلامی گرایش نگار گری و تذهیب توی خانواده ی مذهبی بزرگ شدم البته یک خانواده مذهبی در عین حال هنری از اول توی این فضای هنر بودم تو کار ای هنری بودم چون هم پدر برگم تعزیه کار میکرد هم پدرم تو کار تاتر بود داییم که شهید شده تاتر کار میکرد و در کنار اونها خواهرمم تاتر خوند و خود منم از بچگی توکار تاتر بودم از مهد کودک و سرود و آواز و تاتر و تعزیه و  که نقش ام البنین داشتم با اینکه ۴ سالم بود اولین نقشم بود بگیر تا توی مدرسه کلاً کار تاتر میکردم همیشه هم توی جشنواره ها جایزه اول بازیگری رو گرفتم بعدشم که تو جشنواره های دانشجویی و فیلم کوتاه و اینور اونور خوب من زیاد کار انجام دادم کار تاتر یا چند تا فیلم کوتاه و اینا زیادند ولی حالا تو بحث محجبه شدنم فکر کنم کار بازیگری و تاتر رو که علاقه دارمو بزارم کنار ولی یه چند تا از کارا رو دوست داشتم ببینید .کار برای سه ساله پیشه تاتریه به کارگردانیه لیلا قنبری به اسم خط قرمزه که تو داشگاههای تهران برای دانشجوها اجرا میکردیم .خب یه مقدار همین که به این هنر علاقمند بودم باعث شد بیام تو این رشته یه درصد خیلی کم هم اون دغدغه ای که یه هنر مند متعهد باید وجود داشته باشه تو جامعه یا اینکه به هر حال هنرمندی که دغدغه ی دینی داشته باشه  برام مهم بود ولی اونزمان زیاد حاد نبود برام . وارد دانشگاه شدم و خب این رشته رو ادامه دادم توی فضای دانشگاه داشکده های هنری مخصوصاً یه فضایی وجود داره که شما ناخود آگاه تغییر می کنید خب قطعاً من قبل از دانشگاه تغییراتی کرده بودم به سمت شل حجابی ولی تو دانشگاه بدتر و بدتر و بدتر شد هی این قضیه حاد شد و حجاب من هی قاعدتاً بدتر شد تا اینکه اصلاً الان باورم نمیشه که اون ثمین سابق من بودم شاید چیز زیادی هم ازش نگذشته ولی واقعاً باور کردنی برام نبود . خلاصه توی دانشگاه فضای دانشگاه از طریق یکی از آشناها که ایشونم قبلاً تو کار تاتر باهاشون آشنا شده بودم از من خواستند که توی بسیج دانشگاه فعالیت کنم دورانی بود که حالا حجاب مناسبی نداشتم ولی خب میگم که همیشه اعتقاداتمو داشتم نمازمو میخوندم روزه میگرفتم  بسیجی بودم ولی با همون شکل و ظاهر یه جورایی برام افتخار بود اون زمان که خب من همه تعجب می کنند که من با این قیافه بسیجی ام خوشم می اومد وارد بسیج دانشگاه شدم فعالیتم میکردم با اینکه شاید تو دانشگاه مخصوصاً دانشگاه هنر فضای مناسبی تو این قضیه نبود یعنی عملاً می دیدم دشمنی ها رو خیلی چون من شاگرد اول دانشگاه شدم بدون کنکور فوق لیسانس رفتم واقعاً بودن همکلاسی هایی که میگفتند تو واقعاً نمره ها رو خودت گرفتی یا چون تو بسیجی بهت نمره دادند قاعدتاً قبل از اون اعتقاد داشتم حجابو قبول داشتم بهش اعتقاد داشتم  از حجاب دفاع میکردم با همون پوشش نا مناسبی که داشتم ولی میگم دیگه قبول نمیکردم که ثمین صفالو باید محجبه بشه چون خودم رو با اون بی حجابی شناخته بودم دیگه یعنی من با اون شل حجابی که داشتم اعتماد به نفسم به همون وابسته بود و فکر میکردم اگه تغییر کنم شخصیتم عوض میشه ثمین صفالو نابود میشه من باید همون جوری باشم و از این متفاوت بودنم خوشم می اومد اینکه مثلاً ۲۲ بهمنی راهپیمایی روز قدسی نماز ی چیزی میرفتم  از من فیلم میگرفتند عکس میگرفتند ترغیب می شدم به که چقدر جالب خودش مذهبیه ولی ظاهرش متفاوته چقدر باحاله خیلی خوشم میومد من گفتم که توی خانواده ی مذهبی بزرگ شدم ولی خانوادم طوری نبود که به من اجبار کنند یا مثلاً چادر سر کنم یا حجابمو خیلی رعایت کنم همیشه این انتخابه آزادانه بود البته راهنمایی میکردند مادر پدرم که این بهتره  فلان ولی  من اون موقع   انقدر نمیدونم شاید گستاخ بودم ولی قبول نمیکردم من راه خودمو قبول داشتم میگفتم درسته دیگه من نماز میخونم  فلان می کنم پس همه چی اوکی یه .و من خواهر بزرگ خودم از اول محجبه بود ولی من این تیپی بودم شل حجاب هنری فلان . برای همین حجاب رو پذیرفته بودم مثلاً حجاب چیز خوبیه حجاب از یک زن محافظت می کنه همه ی اینا رو می دونستم ولی می گفتم ثمین صفا لو با این شخصیتی که داره با این اداهایی که داره اینقدر شیطونه آدمه شاید به قول خودم خاص بودم نمیتونه آدم چادری شه اگه مثلاً یه محجبه بشه یه آدم معمولی میشه و این نباید اتفاق می افتاد من دوست داشتم متفاوت باشم .یه آدمی که عقایدش اینه ولی تیپش اینه متفاوت بود تو ذهن من . من دوست داشتم  این تفاوتو خوشم می اومد .که ا این دختره این شکلیه ولی  اعتقادش اینه تو تشکلهای دانشجویی اینقدر تلاش می کنه نمازشو می خونه سر وقت . فلان میکنه بیسارمی کنه ولی اینه .یعنی  ولی خب درست نبود  واقعاً یه جاهایی که پیش رفت واقعاً دیدم خیلی مسخره ست اگه واقعاً اعتقاد بهش وجود داشته باشه عملاً باید اجراشم بکنی دیگه  . یعنی یه جاهایی من میرفتم اگه مثلاً تعجب میکردند اعتقادی که داشتم حتی یکی دوبار بهم گفتند . گفتند تو اینجوری ای این حرفا رو میزنی واقعاً خودم تو خلوتم میدیدم خیلی ضایع بود ولی نمیتونستم جسارت اینو نداشتم بپذیرم تیپمو عوض کنم من به اون تیپ عادت کرده بودم اعتماد به نفس من سر همون تیپ بود نمیتونستم بجز اون راه بیافتم بیام بیرون منتها تیپ هنریه شل حجابه فلان اینها . اینم هی فضاها گذشت و گذشت تا فکر می کنم سه ساله پیش حدوداً بود توی کرسی آزاد اندیش در رابطه با حجاب واقعاً اولین جرقه ای بود که میگن عدو شود سبب خیر . یک کرسی آزاد اندیشی بود در رابطه با حجاب مخالفا در یه سمت سالن نشسته بودند و موافقاً تو یه سمته دیگه یه دختره که مخالفه حجاب بود چون ظاهر من رو با اون وضعی که قبلاً داشتم دید خب عمراً باورش نمیشد دیگه به من گفتش بیا سمت مخالفا بشین مخالفا اینورند . خب من بهش گفتم نه من موافقم و باید سمت راست بشینم اصلاً تعجب کرد فکر می کنم یه هشت ثانیه ای شیش ثانیه ای فکر کنم حالا غلو نکنیم واقعاً خیره شد تو چهره ی من باورش نمی شد من با اون شمایل با اون تیپم موافقه حجاب بوده باشم . اولین جرقه ی من این بود ولی با خودم کلنجار میرفتم لج میکردم که تو نباید کوتاه بیای هر کس یه ایرادی داره ایراده تو هم اینه تو اینجوری تعلیم شدی اینجوری خیلی باحالی برجسته ای اینطوری اتفاقاً همه می بیننت و ممکنه الگو بشی که یک دانشجویی که حالا تو تشکلهای دانشجویی شرکت می کنه فعاله مذهبیه ولی تیپش اینه دوست داشتم که اونطوری الگو بشم . و خوشم می اومد اونموقع راضی بودم از این قضیه ولی خب توی اون دوره هام ولی با اینکه من داشتم بدتر و بدتر می شدم ولی خب من هر هفته خدا رو شکر یا دوستای خوبی داشتم یا با خواهرم همیشه بهشت زهرا می رفتیم سر قبر داییم می رفتیم یا حالا اینجا سر قبر شهید گمنام میاییم ولی حالا جدای از همه ی اینها واقعاً من در بحث این شهیدا برام خیلی فرق می کنه من الان چون ارادت خاصی خیلی به شهید خرازی دارم از بزرگراه شهید خرازی که رد میشیم عکسشو می بینم هر روز باور کنید براش دست تکون میدم و سلام می کنم یعنی واقعاً برام این قضیه همیشه بودا احساسم می کنم شاید به خاطر این خدا یه مقدار کمکم کرد  .

خیلی چیزهای دیگه کم کم مثل یه پازل کنار هم قرار گرفت نمیتونم بگم یه اتفاق یهو یی بود نه  یه سری چیزا رو کنار هم قرار دادم و شاید باعث همین تغییره شد محجبه شدنم  یا مثلاً اینکه من یک روایتی شنیدم که توی لهوفم اومده یک فرد نابینایی رو می بینه یه بنده خدایی می گه تو چرا نابینا شدی ؟ می گه که من تو سپاه یزید بودم توی قضیه ی کربلا ولی نه شمشیر زدم نه نیزه نه سنگ هیچ کار دیگه ای فقط وایساده بودم ولی شب خواب پیامبرو می بینم که توی خوابم اومد به من گفتش که تو باید نابینا بشی بهش گفتم چرا من که کاری نکردم فقط نگاه کردم پیامبر بهش میگن که به خاطر اینکه تو سیاهه سپاه دشمن رو جلوی چشم نوه ی من حسین زیاد کردی . من نمیخواستم سیاهه ی شل حجابا بی حجابا کسایی که انتقاد دارند نسبت به حجاب در جامعه رو زیاد کنم یعنی وظیفه ی خودم دونستم که نباید این قضیه باشه حتی اگه شاید یک درصد سخت باشه که واقعاً نبود یعنی تصوری که من از چادر و یا محجبه شدن داشتم عکس العمل بقیه رو که چی میگن چی فکر می کنند نه اصلاً اینطوری نبود . یه چیز عادی بود مثلاً یک کسی میگفت اه چادری شدی فلان بیسار حالا شاید خودش اعتقاد نداشتا یا اصلاً خیلی چیز عادی ای بود و من فکر میکردم حالا خیلی چیز بزرگیه همه تعجب می کنند ولی نه خیلی راحت تر از اون چیزی بود که فکر می کردم .

من کلاً همیشه اون زمانی هم که شل حجاب بودم از یه چیزایی حیا می کردم یعنی در عین حالی که افتخار میکردم به چیزی که بودم در برابر یه سری چیزا خجالت می کشیدم . مثلاً در برابر دو نفر از افراد فامیلمون و اونا شاید باور نکنن که من قدیمم اون شکلی بودم چون هیچوقت منو اون شکلی ندیدند .یا وقتی که سر قبر شهدا میرفتیم  راهیان نور میرفتیم یادمه فکر می کنم راهیان نور سال ۸۹ بود اگه اشتباه نکنم یا ۹۰ که ما رفتیمو با بچه های دانشگاه رفتیم . و خیلی سفر خوبی بود و ما به خاطر حرمت شهدا من یه مقدار محجبه شدم ولی این انتخاب من فقط  میگم به خاطر شرم از اونا بود . زمانی که برگشتیم به تهران کم کم همه چیز از یاد من رفت وقتی که محل کار من یه شکل دیگه بودند دانشگاه همه یه شکل دیگه بودند .و اینکه شاید هزاران نفر به تو میان میگن این شکلی اصلاً  بهت نمیاد سنت میره بالا اونموقع خیلی بهتر بود چرا اینجوری شدی فلان . ناخود آگاه خانما تحت تاثیر حرفای بقیه هستند دوست دارند مورد تایید باشند مخصوصاً ماها که هنری ایم رو احساساتمون خیلی بیشتر تکیه می کنیم و دوست داریم تایید بشیم . خب میگم یه مقدار دوره ی خیلی کمی محجبه بودم ولی متاسفانه اونموقع ولش کردم .

شب قدر من همیشه توی خونه ام حسینیه ی همدانیا رو می بینم . حاج آقا انصاریان یه جمله ای گفت که من فکر می کنم شنیدنش منو موظف به این قضیه کرد ولی متاسفانه من یک سال دوباره انداختم عقب تا دوباره امسال شب قدر یادم افتاد یک سال گذشت تا شب قدر امسال . شب قدر امسال من خیلی خیلی ناخود اصلاً  نمیدونم چه جوری یاد اون جمله افتادم یاد اون جمله افتادم و خب خیلی گریه کردم و تصمیممو گرفتم . تصمیم قاطع گرفتم من که شل حجاب بودم یک دفعه چادری بشم . حالا چرا یه دفعه چون من یه مقطع کوتاهی حالا به خاطر راهیان نور رفتیم من تقریباً محجبه شده بودم ولی چادری نبودم . ولی دوباره میگم از تو اون فضا  دور شدم دوباره ولش کردم ولی این سری دیگه نمیخواستم اونطوری بشه چون احساس می کنم حرمت چادر زمانی که شما سر می کنید دیگه یه تصمیم قطعیه به هیچ وجه نمیتونید چادرو بزارید زمین و برای همین تصمیم گرفتم چادری شم . در ابتدا هم زمانی که انتخابش کردم به خونوادم نگفتم من تصمیم قطعی گرفتم گفتم من میخوام امروز که روز قدسه توی ماه رمضون چادرمو سر کنم همینطوری خیلی امتحانی اصلاً هم توضیح ندادم که تصمیمو گرفتم چون میترسیدم شاید نتونم شاید گرم باشه چادر ظاهرمو عوض کنه من اون ثمین نباشم با اون اخلاقا نباشم شیطون نباشم شاد نباشم یه آدم خیلی چه میدونم مظلوم بشم دوست نداشتم اینطوری باشم خیلی آروم بشم .برای همین اصلاً نگفتم گفتم فعلاً میخوام امتحانی چادر سر کنم و روز قدس توی ماه رمضون تو گرما من چادرمو سر کردم . بر خلاف تصوری که داشتم اصلاً گرم نبود یعنی واقعاً میتونم بگم نسبت به خیلی تیپای قدیمم خیلی بهتر بود حالا نمیدونم چرا ؟ ولی فکر می کنم اونا خیلی گرمترم میکرد ولی واقعاً نه خیلی راحت بود برخوردها خیلی اونطوری که فکر میکردم نبود . من اخلاقم همون بود من همون ثمین بودم هیچ فرقی نکرد و کم کم پذیرفتمش من که انتخابش کرده بودم ولی کم کم به خونواده هم گفتم که میخوام چادری بشم

یه نکته ی خیلی جالبی که برام وجود داشت و از اون  زمانی که اینطوری نبودم اونموقع که تو دوران قبل بودم شل حجاب بود م  واقعاً به این موضوع فکر نمیکردم فکر نمیکردم که این اتفاق بیافته مثلاً زمانی که میخواستم سوار تاکسی بشم اگه حالا یه آقایی جلو نشسته بود دو تا آقا عقب همیشه خیلی عادی من عقب میشستم و ماشین حرکت می کرد . و من هیچوقت فکر نمیکردم که اینجا یه چیزی مشکل داره و لی الان می فهمم الان که محجبه شدم و چادری شدم اگه این اتفاق بیافته حالا یا راننده پیشنهاد میده یا اون فردی که خودش جلو نشسته میگه خانم شما بیا جلو بشین راحت باشین تا من عقب بشینم . یعنی سه تا آقا عقب می شینن من جلو خب برام خیلی جالب بود این چادره احساس می کنم مشخص کرد برای فردی که با من صحبت می کنه اول از همه جسم من رو نبینه تیپ من رو نبینه شخصیتم رو ببینه و در واقع حریم شخصیمو با اون فرد مشخص کردم که من حریم شخیصی من از این به بعد مال خودمه کسی حق تعرض بهش نداره و اون فرد اونو درک کرد اگه اعتقادم نداشت ولی درکش کرد و اینو رعایت کرد خیلی برام جالب بود . فکر می کنم که این یه حس امنیتی که چادر بوجود میاره من تو هیچ زمان دیگه ای تجربه اش نکرده بودم .یعنی فکر نمی کنم تو جمله بتونم بگم که واقعاً این کارو می کنه اون کارو می کنه اینطور نیست تا زمانی که سر نکنی متوجه این قضیه نمی شی اگه من حالا محل کارم دوره دیر وقت میرسم فکر می کنم با اعتماد به نفس بیشتری و امنیت بیشتری میتونم راه برم هم خودم هم خیال خانوادم راحت تره شما چه بخواین چه نخواین این چادر امنیتو تو آدم ایجاد می کنه . تو جامعه ایجاد می کنه و حالا فردی که با شما مقابله میکنه حالا تو اجتماع محل کار دانشگاه قطعاً این حریم رو با شما حفظ می کنه و خب خیلی برام مهم بود و تا به حال ندیده بودم همچین چیزی رو . پایان

 


تمام حقوق مادی و معنوی برای وب سایت فراصیل محفوظ است. استفاده از مطالب وب سایت ،فقط در صورت ذکر منبع مجاز می باشد.
© All rights reserved farasil.com 2015-2018.

Amargir.net